مرتضى مطهرى
415
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
المقيد » است . يك وقت مىگوييم « عدم يك شىء مقيد » و يك وقت مىگوييم « عدمى كه خود عدم ، مقيد است » ؛ اينها با يكديگر فرق مىكند . اگر ما بگوييم : « زيد ليس بعالم » يا « زيد ليس بكاتب » عدم ، مقيد نيست بلكه عدم شىء مقيد است ، يعنى عدم وجود مقيد است . « هست كاتب » يك وجود مقيد است و نفى آمده است وجود مقيد را رفع كرده است . اگر بخواهد خود عدم ، مقيد باشد اين فقط در قضيهء معدوله صدق مىكند ، مانند اينكه مىگوييم : « زيد لا كاتب » يعنى « زيد نه است كاتب » . اينجا در واقع خود عدم يك عدم مقيد است ؛ يعنى در اينجا نفس همان عدمى كه حمل كردهايم بر موضوع ، عدم خاص است ؛ عدم الكتابه را حمل كردهايم بر زيد ، عدم مقيد را حمل كردهايم بر زيد . پس بين اينها خيلى تفاوت هست و لهذا يكى از لغزشگاههاى بسيار بزرگ ذهن مخصوصا در منطق و در تفكرات و در انتقالات ذهنى اين است كه گاهى عدم شىء مقيد را با عدمى كه خود عدم ، مقيد است يكى مىگيرند . در قضيهء سالبهء واقعى سلب قيد ندارد ، هر چه قيد هست در مسلوب است . ولى در قضيهء معدوله خود سلب ، مقيد است و سلب مقيد براى موضوع اثبات مىشود ؛ در صورتى كه در سالبه واقعى هيچ چيزى براى موضوع اثبات نمىشود ؛ بلكه يك مقيد از موضوع رفع مىشود ؛ و اينها دو نوع اعتبار و دو نوع عمل مختلف براى ذهن است كه نتيجههاى فوق العاده متباين در تفكرات به وجود مىآورد . مثلا اگر بگوييم : « زيد كاتب نيست » در واقع زيد و كتابت را اول تصور كردهايم و آنها را با هم متحد فرض كردهايم ، « نيست » مىآيد كتابت را از روى زيد برمىدارد . در اينجا سلب كارش فقط برداشتن است ؛ هيچ چيزى براى زيد اثبات نكرده است ، چيزى را از روى زيد برداشته است . هر قيدى كه باشد قيد در مادون سلب است . سلب مىآيد اين شىء را به همهء قيودش يك جا برمىدارد ؛ خودش بلاقيد و مطلق است . سالبهء واقعى اين جور است « 1 » . ولى يك وقت هست كه نه ، يك امر عدمى را براى يك امر وجودى اثبات مىكنيم نه اينكه چيزى را رفع بكنيم . وجودى را رفع نمىكنيم ، عدمى را هم رفع
--> ( 1 ) . - اصلا ايقاع نسبت نيست . استاد : بله ، همهاش رفع است .